یادداشت ها

خزان هزار رنگ ونکوور

این یک گوشه از خزان هزار رنگ ونکوور است. بی نهایت زیباست. اما من در این کوچه‌ها و خیابان‌ها، چه میکنم؟ چرا باید خودم را به کاری یا با چیزی سرگرم نگهدارم تا فکر و خیالهای خام و باطل به ذهنم خطور نکند؟ نمیشود بدون اینکه چیزی را به کسی بخواهیم بفروشیم،...

اولادها کلان شده‌اند

اولادها کلان شده‌اند، قد کشیده‌اند و جوان شده‌اند. تا چند سال قبل چوچه چوچه بودند و در موقع سالگیره‌شان، می‌توانستم همگی آنها را با هم بغل کنم و از زمین وردارم و آنها هم با شادی و خوشحالی از سر و کولم بالا می‌رفتند. اما حالا، نام خدا، قد من از همه...

امضای ایمیل در کانادا

با احترام و سپاس فراوان اذعان می‌کنم که من در سرزمین‌های نیاکانی و واگذار‌نشده‌ی اقوام موسکوئم (Musqueam)، اسکوا‌میش (Squamish) و تسلیل‌واتوث (Tsleil-Waututh) زندگی و کار می‌کنم. باشد که بیاموزیم با حرمت و...

نوشدارو

بعد از دو سه هفته کار سخت و دلچسب باغبانی و گلکاری، که در این گیرو دار مهاجرت برایم حکم نوشدارو را داشت، امروز آمدم دفتر خود ما، تا کمی استراحت کرده باشم و به فعالیتهای آی تی رسیدگی کنیم. اول از...

دنیای دوّار و گنگ و مُبهم

من بارها و بارها فکر کرده‌ام که در انفجار وحشتناک چهار راهی زنبق مُرده‌ام. و این زندگی یک موهبت و لطف اضافه است که نصیبم شده است. تنها و تنها، این احساس مرا رو به جلو می‌برد، و به آینده امیدوارم...

مطالب دیدنی